نتایج جستجو برای عبارت :

نخودی گفت لوبیایی راکز چه من گردم این چنین، تو دراز؟

نخودي گفت لوبیائی راکز چه من گردم اين چنين، تو درازگفت، ما هر دو را بباید پختچاره‌ای نیست، با زمانه بسازرمز خلقت، بما نگفت کسیاين حقیقت، مپرس ز اهل مجازکس، بدین رزمگه ندارد راهکس، درین پرده نیست محرم رازبدرازی و گردی من و توننهد قدر، چرخ شعبده‌بازهر دو، روزی در اوفتیم بدیگهر دو گردیم جفت سوز و گدازنتوان بود با فلک گستاخنتوان کرد بهر گیتی نازسوی مخزن رویم زین مطبخسر اين کیسه، گردد آخر بازبرویم از میان و دم نزنیمبخروشیم، لیک بی آوازاين چه
دانلود فیلم حقه باز دم دراز, دانلود مستقیم فیلم حقه باز دم دراز, دانلود رایگان فیلم حقه باز دم دراز, دانلود فیلم سینمایی حقه باز دم دراز, دانلود فیلم جدید حق.نارون دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
دانلود فیلم حقه باز دم دراز, دانلود مستقیم فیلم حقه باز دم دراز, دانلود رایگان فیلم حقه باز دم دراز, دانلود فیلم سینمایی حقه باز دم دراز, دانلود فیلم جدید حق.نوا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
فیلم که می‌بینم، یا کتاب که می‌خوانم، دنبال خودم می‌گردم! می‌گردم ببینم کدام آدم، کدام شخصیت، بیش‌ترْ من» است. بعد با همان من» هم‌راه می‌شوم و پا به پایش می‌روم.
حکایت اما حکایت فیلم و قصه نیست. اين روزها میان واژه واژه‌ی قرآن و دعایی که از جلوِ چشمم رژه می‌روند هم دنبال من» می‌گردم. گاهی نمی‌شود. اما گاهی هم مثل امشب پیدا می‌شوم!
من، صاحبِ گرفتاری‌های بزرگی‌ام.» اين‌جای معرفی‌ام را بین حرف‌های ابوحمزه پیدا کردم. و باز خواندم:
بالا می‌روم، پایین می‌روم. از توی اتاق دفترچه‌‌ام را برمی‌دارم، از توی لیوان یک خودکار آبی. تکه آینه را در مشتم می‌فشارم. می‌نشینم کنار بخاری. یک دسته کاغذ توی کلاسور می‌گذارم. دفترچه‌ی آبی را می‌گذارم پهلویم باشد. سرچ می‌کنم، بالا و پایین می‌روم. بین مقاله‌ها می‌گردم دنبال ایهام‌های حافظ. تا صفحه‌ها باز بشود، می‌روم تلگرام، می‌آیم پشت پنجره، رفرش می‌کنم. بغض توی گلویم بالا می‌رود، پایین می‌رود. سطرهای مقاله را تندتند رد می‌کن
سر کلاس نقشه کشی بودیم معلم داشت پاتخته مینوشت
موشک درست کردیم زدیم تو سر معلم، برگشت به یکی از ما خیره شد و چند تا فحش نصیبش کرد.
دانش اموز : خب اقا چکار کنیم ؟
معلم :  سرتو بزار رو میز دراز بکش |: 
کلاس رفت رو هوا D :D :D:
+الان هروقت اونو میبینیم میگیم سرتو بزار رو میز دراز بکش
 
 
امام صادق ع میفرمود حاجت خواستن از مردم موجب سلب عزت ورفتن حیا گردد و نومیدی از انچه دست مردمست  موجب عزت مومن اسک در دینش و طمع. فقریست حاضر و اماده  5 احمد بن محمد بن ابی نصر گوبیدبامام رضا عرضکردم قربانت گردم  برایم باسماعیل ابن داود کاتب توصیه یی بنویس شاید از او بهره یی ببرم فرمود مرا دریغاید مانند تویی چنین چیزی طلب کند تو بر مال تکیه کن هرچه خواهیز من بگیر
باران می‌بارد. همه چیز زرد و سیاه است. آرزو می‌کنم یک قطره باران باشم. ببارم. بوزم. بیایم پایین. رو تن خشک خیس یک برگ. با او حرف بزنم. حرف بزنم و بشنوم که قطره‌ی زیبایی هستم. تو راهرو دختری می‌بینم که موهاش آبی‌ست. دوست دارم با تو حرف بزنم. به او می‌گویم موهاش زیباست. می‌گردم دنبال اسم آن فیلم که دختر موهاش را آبی کرده که به برگ بگویم آن را ببیند. سُر می‌خورم. برگ رفته است. دنبال او می‌گردم. گم شده است. رفته‌ام. پله‌ها را. سراشیب را. رو به پایین.
باران می‌بارد. همه چیز زرد و سیاه است. آرزو می‌کنم یک قطره باران باشم. ببارم. بوزم. بیایم پایین. رو تن خشک خیس یک برگ. با او حرف بزنم. حرف بزنم و بشنوم که قطره‌ی زیبایی هستم. تو راهرو دختری می‌بینم که موهاش آبی‌ست. دوست دارم با تو حرف بزنم. به او می‌گویم موهاش زیباست. می‌گردم دنبال اسم آن فیلم که دختر موهاش را آبی کرده که به برگ بگویم آن را ببیند. سُر می‌خورم. برگ رفته است. دنبال او می‌گردم. گم شده است. رفته‌ام. پله‌ها را. سراشیب را. رو به پایین.
در اين مخروبه ی پر از رنج، عیار آدم به نوع دردی ست که توی گنجه ی دلش پنهان کرده. برای من که غم بازم، برای من که چراغ به دست می گردم دنبال آدمی که دردش از شکم و زیر شکمش بالاتر رفته باشد، تحمل اين روزها و آدم های اطرافم سخت شده، خیلی سخت. عصبی شده ام. گمان می کنم دارم می گندم. 
علی بن الحسین ع فرمود تمام خیر ونیکی را دیدم که در بریدن طمع از دست مردم است و هرکه هیچ امبدی بمردم نداشته باسد و امرش را درهر کاری بخدای  عزوجل   واکذارد خدایعزوجل در چیز ی اورا اجابت کند 4 امام صادق ع مبفر مود حاجت خواستن از مردم موجب سلب عزت ورفتن حیا گردد و نومبدی از انچه دست مردمست موجب عزت مومن است در دینش و طمع فقریست حاضر واماده  5 احمد بن ابی نصر گوید بامام رضا ع عرضکردم قربانت گردم برایم باسماعیل ابن داود کاتب توصیه یی نویس شاید از او
به نام او
وقتی به دلم میفته که اجاق گاز روشن مونده، برمی‌گردم و می‌بینم آره، روشن مونده؛وقتی به دلم میفته که کلید خونه توی جیب پالتوم جامونده و ممکنه پشت در بمونم، می‌روم توی جیب‌مو نگاه می‌کنم و می‌بینم کلیدم اونجاست؛
ادامه مطلب
یک خواب تکراری هم هست که معنایش را نمی دانم.
 
زیاد پیش می آید که  صبحها من هنوز خوابم و نزدیک است که آفتاب طلوع کند. در چنین مواقعی معمولا خواب می بینم زائر یکی از حرمها هستم و یا قرار است حرم بروم و یا از حرم بر می گردم.
 
تعبیرش را نمی دانم. نوجوان که بودم به مادرم می گفتم شیطان برای اينکه نمازم قضا شود مرا با خوابی که دوست دارم سرگرم می کند.
آنقدر فکر کرده‌ام که ذهنم کوری گرفته است. کوری از مدلِ کوریِ ژوزه ساراماگو؛ ذهنم سفید سفید است. مثل یک بوم نو و پاک. مثل یک دشت برفی سفید. شاید فکر کنید چقدر خوب که یکدست است و بدون پریشانی و آشفتگی. ولی اين سفیدی آزاردهنده است. مثل برف که چشم آدم را می‌زند، سفیدی فکر هم، چنان آزاردهنده است که هیچ عینک آفتابی یا طبی برای ذهنم کارکرد مناسب ندارد و جان به لبم کرده است. نمی دانم چطور شد که اين سفید پهن شد روی ذهنم. شاید چون افکار و داستان‌هایی که د
میگه :
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
بعد باز میگه :
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
 
بعد من فکر میکنم، بلد نیستم عاشقی کنم. اما عمیقا دوست داشتن رو بلدم. و امیدوارم ملامت نیاد بعد از اين کاری ک به انجامش تصمیم گرفتم. 
 
بعد باز تاکید می کنه:
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده.
و درود خدا بر او فرمود:
خدایا به تو پناه می برم که ظاهر من در برابر دیده ها نیکو،
و درونم در آنچه که از تو پنهان می دارم، زشت باشد،
و بخواهم با اعمال و رفتاری که تو از آن آگاهی،
توجه مردم را به خود جلب نمایم،
و چهره ظاهرم را زیبا نشان داده با اعمال نادرستی که درونم را زشت کرده به سوی تو آیم،
تا به بندگانت نزدیک، و از خشنودی تو دور گردم.
برگی از نهج البلاغه  حکمت276
تفسیر و تامل با خودمون 
کاش باشم ناله ای، تا گل بدن گوشم کند.
کاش باشم پیرهن، از شوق آغوشم کند.
کاش گردم شمع و سوزم در سر بالین او،
بهر خواب ناز خود ناچار خاموشم کند.
کاش باشم حلق های در بند زلفان نگار،
هر زمان از زدف مشکینی سیه پوشم کند.
کاش باشم جوی آبی در زمین خاطرش،
بهر رفع تشنگی شادم، اگر نوشم کند.
کاش باشم ساقی بزم وصال آن نگار،
تا ز جام وصل خود یک عمر مدهوشم کند.
کاش باشم شعر تر، جوید مرا از دفتری
، هر گه از یاد و هشش یک دم فراموشم کند.
و تو حتما مقاومت در هم شکسته ام را می بینی
و از راز اشک من با خبری
و تو می دانی که چرا و چگونه تمایلات من تغییر می کند
چگونه از مردم می رمم
و به کنج نهانی کشیده می شوم
و خلوت را بیش از پیش دوست می دارم
حالا اگر کسی مرا به گوشه نشینی سوق دهد یا در خانه ماندن را بر من تحمیل کند، طغیان نخواهم کردلج نخواهم کرد
لبخند می زنم و می گویم: از خدایم است.
دیگر مدام به اين فکر نمی کنم که حق من چیست
من وظایفی دارم
که تو مرا ذره ذره با آنها راضی می کنی
و من آرام آر
واقعا دیگه نمی‌تونم. دم شماها گرم که می‌تونید بار اين‌همه مسئولیت رو به دوش بکشید. دم شماها گرم که می‌تونید اين‌همه رنج رو تحمل کنید و به رنج خودتون اضافه کنید. تسلیمم. تمام تلاشم رو کردم، اما واقعا اهلش نیستم. و اين دلیل برتری من به شما یا بالعکس نیست. تو همین روزها و با همه‌ی اين چهره‌ی زشتی که براش درست کردن، به راه دین برمی‌گردم. دین من در تایید یا حمایت از هیچ حکومتی نیست. دین من هر آن‌چه که خدا بهش حکم داده‌ست. بعد از سال‌ها نماز خوند
من یک عدد عاشق رشته هستم
خیلی دوست دارم
به حد مرگ رشته دوست دارم
رشته خالی دم نکشیده بدون مایع ماکارونی دوست دارم
با مایعم دوست دارم
هر چقدرم رشته نازک تر خوشمزه تر
یعنی بین رشته ها از همه بیشتر عاشق ورمیشلم
بعضی وقتا ابو میذارم جوش بیاد بعد یکی دو تا حلقه ورمیشل میندازم داخلش.نرم بشه.نمک میزنم میخورمشخالی خالی
تازه رشته ها رو هم به هیچ وجه اصلا نباید بشی.همونجوری دراز دراز باید بپپزی.مگه برنجه که میشنش؟!!اگه غذای کوتاه میخواين خب برنج
چشم مخمور ترا ساقی میخانه کنم،
لب میگون ترا ساغر و پیمانه کنم.
هر کجایی، که روم، غیبت جانانه کنند،
من به میخانه روم، طاعت جانانه کنم.
گر از اين دخمسة عشق رها گردم باز،
گرچه شرک است و گنه، توبه شکرانه کنم.
شهرم آباد، ولی اين دل من ویرانه،
من از اين شهر رهی جانب ویرانه کنم.
دل دیوانه مرا گفت، که هشیار نه ای!
من که هشیار نیم، گوش به دیوانه کنم.
نشنیده گپ حق، من چه کنم؟ ناچارم!
عاشق ساده دلم، گوش به افسانه کنم
 
مفضل گوید بامام صادق ع عرضکردم قربانت گردم دعا جامعی یعنی تمام و کاملی بمن بیاموز فرمود خدا را ستایش کن زیرا هیچ نماز گزاری در نماز میگوید سمع الله لمن حمده یعنی  خدایا بشنو سخن اکسیکه تو را ستایش کنی 3 ونیز ان حضرت ع فرمود رسولحداص چنان بود که روزی سیصدوشصت بار خدا را حمد وستایش مبکرد بشماره رگهای بدن واينگونه. میفرمود والحمد لله دبالعلمین ،کثیرا علی کل ال  یعنب ستایش مخصوص  پروردگار جهانیانست بسیا ر بر حال 
من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای اين که زودتر اين بار را به مقصد برسانمنه برای اين که زندگی را دوست دارم ."پرویز "حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسمکاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذا
شد دو ماه. شصت روز است که از قالب قبلی بیرون زده‌ام. شصت روز است که قالب جدیدی بر تن زندگی‌ام کرده‌ام. در واقع زندگی‌مان را توی قالب جدید چپانده‌ام. با لغات بازی می‌کنم. می‌خواهم بگویم تولد ابی بوده است و من اينجا بوده‌ام. رفته بوده‌ام. نوبت فیزیوتراپی مامان بوده است و من رفته بوده‌ام. اول مهر غزل بوده و و من رفته بوده‌ام. مامان و بابا رفتند سفر. برگشتند و من رفته بوده‌ام. تولد مریم شد و من رفته بوده‌ام. انیمشین جدید دوبله شد و من رفته بود
شرح ماجرای خواندنی یک پینه دوز که امام زمان (عج) به سراغ او می‌رفت
توسط مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهرانی
"در زمان کودکی من، مرحوم والد ما با یکی از اولیاء خاصّ خدا ارتباط داشت.
تشرّف آن ولیّ خدا به حضور امام زمانصلوات الله علیه»، قابل انکار نبود.
ایشان یک مغازة پـینه‏ دوزی هم در بازار داشت.
حتّی ایشان می‏‌گفت: گاهی آقا شب‏های جمعه یک‏ دفعه می‏ آیند،
می‏‌فرمايند: بیا برویم کربلا زیارتی کنیم و برگردیم.
با آقا می‏‌روم کربلا و بر می‏‌گردم.
تنها جاییکه می توان بدون گردن درد، نیم ساعت تمام آسمان را خیره تماشا کرد، داخل سرویس است. از پشت پنجره تمیز، ابیش را نوشید و ابرها را نظاره کرد.
_____
اول گربه بود. گربه ای وحشی با دندان های ببر مانند. آواره هایش دراز تر شدند دندان هایش کوچکتر. اول آماده شکار بود، حالا خود شکار به نظر می رسید. ترسیده.
دوم مرگ بود. مرگ، شبیه کارخانه دود سازی بود. دود های دراز و وحشتناک تا بالای بالا می دویدند. ترسناک بود. یعنی گربه از آن ترسیده بود؟
سوم جمجمه بود. بز
دلم سراغ کلمه ها را نمی گیرد.فرار کردم از ورق زدن.همیشه که نباید نشست یک گوشه و آدم ها را از دور دید.از خانه زدم بیرون.از کنار آدم ها گذشتم و آدم ها از کنارم گذشتنجلوی ویترین مغازه ها ایستادم و نگاه کردم.اجناس را دید می زدم برایشان قصه می ساختم.دنبال رد یک نگاه آشنای غریب بودم.یک گوشواره ی پروانه ای دیدم.چشم هایم برق زدسرم را که بلند کردم داشت نگاه می کردسایه ی غریب آشنا را حس کرده بودم.مرد بلوز چار خانه ی آبی اتو نشده تنش بود.
نام کتاب : قصه ها تصویری از گلستان
نویسنده : مژگان شیخی 
انتشارات : بنفشه
توضیحات :
کتابی که معرفی می کنم قصه های تصویری از گلستان می باشد که به زبان ساده آمده تا برای کودکان قابل فهم باشد و همانطور که می دانید نویسنده ی کتاب گلستان سعدی هست و اين کتاب فقط به زبان مژگان شیخی می باشد کتاب دارای ۷۲ صفحه و۶ داستان به عنوان های ( غلام دریا ندیده ، شاهزاده کوتاه قد ، نگهبان جوان ، درویش طمع کار ، گدایی که پادشاه شد ، سفر دور و دراز ) است و مناسب گروه سنی
من دارم به گذشته‌ام برمی‌گردم. کدام گذشته؟ گذشته‌ای که در آن نوجوانی پانزده شانزده ساله با کوچک‌ترین ناملایمت و خشم به گریه‌ی بی‌صدا می‌افتاد و مدام تلاش می‌کرد آن را پنهان کند، که نمی‌شد. حالا چرا دارم اين‌ها را اينجا می‌نویسم؟ چون که دارم می‌ترکم از ناملایمت‌ها، از اتفاقات و ترکیب‌شان با ناملایمت‌ها. در من امروز هیچ اتفاقی تماشایی نیست. کاش حتی وقت‌تان را صرف خواندن اين چند خط نکنید. اگر هم کردید نادیده بگیرید و بر من ببخشید ای
من دارم به گذشته‌ام برمی‌گردم. کدام گذشته؟ گذشته‌ای که در آن نوجوانی پانزده شانزده ساله با کوچک‌ترین ناملایمت و خشم به گریه‌ی بی‌صدا می‌افتاد و مدام تلاش می‌کرد آن را پنهان کند، که نمی‌شد. حالا چرا دارم اين‌ها را اينجا می‌نویسم؟ چون که دارم می‌ترکم از ناملایمت‌ها، از اتفاقات و ترکیب‌شان با ناملایمت‌ها. در من امروز هیچ اتفاقی تماشایی نیست. کاش حتی وقت‌تان را صرف خواندن اين چند خط نکنید. اگر هم کردید نادیده بگیرید و بر من ببخشید ای
حالا که سالهای پایانی دهه سوم زندگی‌ام را می‌گذرانم، باز می‌گردم و به گذشته می‌نگرم و از خود می‌پرسم در اين سه دهه، حسرت چه چیزهایی را دارم؟ در واقع سؤال اصلی برعکس است. پرسش از اين است که از چه چیز بیش از همه لذت برده‌ام؟ امّا اين سؤال ممکن است گمراه‌کننده باشد از آن جهت که بسیاری از لذایذ دم‌دستی را متبادر می‌کند. امّا وقتی از خودم می‌پرسم چه کاری بود که می‌توانستم انجام دهم و ندادم و حسرت کدام یک بر دلم مانده است، دقیق و سر راست می‌ر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مثلِ ساحل و دریا؛
تو هرگز نمی روی؛
و من همیشه باز می گردم
میخواهم دوستت نداشته باشم
اما نمیتوانم …!
و اين تنها جاییست
که خواستن
توانستن نیست…
➿ #ریکاوری یکی از پر طرفدارترین رمان های اين روزهای تلگرام که با صحنه های عاشقانش غوغا کرده.
در صورت تمایل میتوانیذ با عضویت در کانال پروا اين رمان زیبا را مطالعه نمایید.
لینک عضویت https://t.me/joinchat/AAAAAFa4jSEhGkyQ2vovgA
مشاهده مطلب در کانال
دارم با یه نفر صحبت می کنم .از پشت سر صدام میزنه. برمی گردم ،چند ثانیه فقط نگاهش می کنم .بعد خودم را جمع و جور می کنم و سلام علیک می کنیم و بهش میگم به خاطر نوری که تو چشم هام بود درست صورتت را ندیدم برای همین طول کشید تا بشناسمت. اما هم خودش فهمید هم من می دونستم به خاطر چیز دیگه ای بود که نتونستم همون لحظه ی اول مطمئن بشم خودشه و با گرمی باهاش حال و احوال کنم 
 در اين مواقع می ترسم از خودم ، از عاقبتم. اين اولین بار نیست که همچین اتفاقی برای د
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نم
من هر وقت در مورد گروه‌هایی که مشی مبارزهٔ مسلحانه و ترور افراد رو داشتن، می‌خوندم، تلویحا سرم رو با تاسف ت می‌دادم به نشانهٔ نچ‌نچ» که یعنی اين چه کاریه آخه؟» که چی بشه؟» اين راهشه واقعا؟»منتها الان می‌بینم کاملا درکشون می‌کنم. نه تنها اين گروه‌ها رو، بلکه فاشیست‌ها رو هم الان راحت‌تر می‌تونم درک کنم.
ممنون آقای ! شما قدرت فهم ما رو از مسائل تاریخی، واقعا بالا بردید.
ضمن اين که البته شرایطی ایجاد کردید که ما می‌تونیم به
به تنفر یا ک غم، تا به حال تنها کلمات را ردیف کرده ام پشت هم، و منصفانه است اگر گفته باشم ک لذت هم برده ام. اما همچون سایر کار های انسان ک در راستای اغنای غریزه های خود بوده است و در خدمتِ تن، من نیز. بی آنکه هیچ بدانم تمام اينها را ک اصلا برای چه یا تا کجا شمار پست خوردن های اين بلاگ بالا می رود و شمارگان روز های عمرش زیادتر، و من نیز. اين چنین بیهوده و خالی، تنها سبک می کنم ذهنم را اينجا و بر می گردم به زنجیره بی معنای روز ها، بی هیچ خیالِ معرکه ای.
بسمه تعالی
سلام
با عرض پوزش به علت تاخیر به وجود آمده در بارگذاری مطالب پرسمان حقوقی به دلیل کسالت و بیماری که عارض بنده گشته مدتی قادر به مطالعه و بارگذاری مطالب نیستم، لذا به محض اين‌که از بیماری فارغ گردم سریعاً نسبت به ارائه‌ی مطالب حقوقی اقدام خواهم کرد.
گفت خب، تو چی می‌گی؟ اگه می‌تونستی، انتخاب می‌کردی همین‌ زندگی رو ادامه بدی؛ یا اين پرده از زندگیت تموم شه و پرده ی بعدیت جای دیگه‌ای باشه، یا اصلا آدمِ دیگه ای باشه؟
گفتم خیلی روزا بوده که دلم می‌خواست کس دیگه ای باشم، جای دیگه ای باشم. می‌گفتم کاش جای اون آدم بودم. کاش اون‌جا بودم، اين‌جا نبودم.الآنم نمی‌دونم پنج سال دیگه می‌خوام کی باشم، کجا باشم. نمی‌دونم اگه اون روز همین سوال رو ازم بپرسی چه جوابی می‌دم. نمی‌دونم اون روز هنوزم ته
10 تمرین آسان برای از بین بردن درد پشت
 
   
درد پشت می تواند علل مختلفی داشته باشد، اما اغلب اين اتفاق می افتد، زیرا ستون فقرات از عضلات اطراف پشتیبانی کافی نمی کند. عضلات هسته ای، به ویژه مفاصل، به عضلات پشتی متصل می شوند، و اين عضلات قوی تر، حمایت بیشتر از ستون فقرات می شود.
 
در اين مطلب، ما برخی از تمرینات را که کمک به کاهش سریع درد پشت می کند قرار داده ایم.
 

 
1. دراز نشست
دراز نشست یک تمرین بسیار مؤثر است که عضله شکمی را تحت تاثیر قرار می د
 
باسمه تعالینیایشدعای عهدغزل۵هر که خواهد برگزیند یار خود را در جهانچون امام و حجت حق در دو عالم همزمانابتدا باید کند پیمان و عهد خود جدیدتا شود تجدید عهدش، در اطاعت بی امانگفت صادق اين دعا را، بهر یاران اماممی کنی اظهار آنرا با عمل،هم با زبانعهد ما بر جا بود، حتی پس از ترک دیارگر نباشم در ظهور حضرت صاحب زمانبعد دستور قیام حضرت رب عظیمباز می گردم به دنیا، بار دیگر جان فشانمردمان بر مصطفی و آل او گویند درودتا شود دین خدا بر پا و گردد حق عیانگ
حالم روبراه نبود ،با چشم های بسته  تو اتاقم دراز کشیده بودم که ییهو عطرش پیچید تو فضا، لبخندی زدم و عمیق تر از همیشه نفس کشیدم
گفتم : مرسی که هستی حالم و خوب میکنی :)
تن صداشو برد بالا و‌گفت:  فقط همییین ؟! 
 
پنج دقیقه بعد
 
مامان :بیا داخل دختر لیچ آب شدی، سرما میخوریا
 
 
هر کسی در زندگی قطعا دچار اشتباه شده و یا خواهد شد که دعا می کنم اگر اشتباهی هم قراره در آینده رخ بده یک طرفش خدا باشه نه بنده خدا ( الهی آمین ) چون خدا خیلی مهربون هست و بدون هیچ چشم داشتی حتی با اهدای خیر و نیکی توی زندگیت مهر تاییدی بر بخشیده شدنت می زنه
اين که آدمی مرام و معرفت داشته باشه که سر خم کنه و اشتباهش رو بپذیره و بخاطرش عذرخواهی هم کنه جای شکر داره که با تاکید مجدد امیدوارم سرتون همیشه جلو خدا کج باشه نه بنده خدا !!
اما بهرحال دست تق
هنوز هم گاهی از هزار و یک یادداشت و گزارشی که باید بنویسم به گوشه‌ی دنج تنهایی‌ام پناه می‌برم. روزها از شنبه شروع می‌شوند. از شنبه به یکشنبه و دوشنبه و بعد سه‌شنبه. به سه‌شنبه پرت می‌شوم. صبح تا شبِ سه‌شنبه زمان از دست من خارج می‌شود. شب که به خانه برمی‌گردم سرم پر از فکرهای بزرگ و کوچکی است که خواب را از چشم‌هایم می‌گیرند.
چهارشنبه‌ها نمی‌دانم دقیقاً از کی شروع می‌شوند. با دغدغه‌های شگرف تا نزدیکی‌های صبح بیدار می‌مانم و چهارشنبه ب
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

بهبود بخشی محیط مدرسه میلاد گراوند تکتا فیلم | دانلود فیلم | دانلود سریال سنگ لاشه اجرا و نصب و فروش سنگ لاشه ۰۹۱۲۵۸۷۴۰۲۸ دانلود کلیپ جدید BTS MY LOVE مرکز آموزش سه تار وتنبک و ساز های بادی درقزوین**09380338496** برترین چهره ها خدمات ماساژ ریلکسی درمانی ملیکه