نتایج جستجو برای عبارت :

باز خوندم واسه تو همینجوری

باز خوندم واسه تو از بابک مافی با لینک مستقیم
دانلود آهنگ عاشقانه حواسم نیست از بابک مافی
Singer: Babak Mafi | Song : Havasam Nist
↓ کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ + متن آهنگ + پخش آنلاین از حنا موزیک ↓
باز خوندم واسه تو همون جوری هنوز موندم واسه تو
 
متن حواسم نیست بابک مافی
باز خوندم واسه تو همون جوری هنوز موندم واسه تو میمیرم بگی به من احساستو میمیرم میمیرم میمیرم حواسم نیست شدی همه کس من حواسم نیست تویی دلواپس من حواسم نیست شدی همه کس من حواسم نیست تویی دلواپس
جوون تر که بودم، مثلا ترم پنج لیسانس، وقتی یک روزم تلف میشد، به خودم می گفتم اشکال نداره، فردا جبران می کنی.
واسه نیم ترم ریاضی مهندسی، دو روز وقت داشتم که روز اولش فقط پنج ساعت درس خوندم.
همین انگیزه دادن و جبران کردنه باعث شد که روز دوم دوازده ساعت درس خوندم و اون امتحان رو ماکس کلاس شدم.
الان این یک هفته رو هیچ کار نکردم.
امیدوارم جبران کنم.
 
شاید بالاخره بتونی ارور رو رفع کنیولی اینکه ندونی مشکل کجا هست که این کوفتی بالا نمیاد واااقعا کار سختیه -_-
.
.
اقا اقا اقا
یه دعوای باحال کردیم باهم خوشالم
فک کنم وبلاگم کامل نوسان رو حس میکنه
انی وی
سه تا کار مهم دارم تا آخر تابستون
تایپ انگلیسیم رو قوی کنم
زبان کار کنم واسه تعیین سطح نندازنم سطح پایین
پی اچ پی رو یه جوری تکمیل کنم که تو طول سال بتونم کار گیر بیارم
معدل این ترمم بیاد بالای 15 :(
این ربطی به تابستون نداشت، ولی خب
.
.
واسه ترم بعد
امروز آخرین روز از برج زیبایم، آبان ماه بود
و من در سگ اخلاق ترین حالت ممکن خودم بودم
پاچه‌ی همه‌رو از دم گرفتم
حوصله‌ی خودمم نداشتم
نمیدونم چرا
واسه اینکه آخر آبان شده یا شایدم تو دوره باشم
ولی نه، دوره که نمیشه. اصن در توانم نیست
ولی حالم خوب نیست
دلم پر میکشه واسه اینکه یه بار دیگه ببینمش
اینم که شد دیالوگ فیلم
ولی به هرحال
من حالم بده
خوب نیستم
دلم تنگ شده
تنگ میشه
واسه آبان
واسه زندگیم
واسه ماه قشنگم
کاش یه جایی داشتم برم یه دل سیر
یه دل
عزا داری همه دوستان قبول اجرتونم با امام حسین :)
تا جایی که تونستم از مجالس اونس گرفتم ، ولی از اینکه آشغالا رو میدیدم ناراحت میشدم و تصمیم میگرفتم بیرون نـرم و سعی کنم توی خونا بمونم ولی باز میگفتم شاید هیچ وقت دیگه فرصت عزاداری نباشه واسه من ! 
قضیه دختر آبی رو شنیدید ، همه یه چیز میگن من فقط براش فاتحه خوندم ولی دنبال قضیه نرفتم  ولی ناراحتم واسه خودم و تمام مونث های جامعه که همیشه جز دسته دوم بودیم همیشه تو جامعه به چشـم بد دیدنمون هر کدوم
اومدم و شروع کردم و خوندم.
از همون اول.
از همون اول اول اول.
وسط این همه کار. وسط این همه بی‌وقتی.
شروع کردم و خوندم.
مثل زخم کهنه‌ای که با تیزی بزنی و خشکی‌ش و ببری و احتمالاً دوباره خون بیاد،
اما بار دوم، دیگه زودتر خوب می‌شه.
شروع کردم و خوندم.
با دقّت.
و بی قضاوت.
خوندم.
با دقّت و بی قضاوت خوندم.
و همه چیز تقصیر تو بود.
تمام شروعش تقصیر تو بود!
تمام شروعش .
تمام نکات ریزش. تمام نکات درشتش.
بعد می‌فهمیدم معنی اون استخاره رو.
بعد می‌فهمیدم .
می‌
دیشب خوابتو دیدم دیوونه من
داشتیم قدم میزدیم، مث همیشه
سرد بود و دستای همو محکم گرفته بودیم
چشمات پر بغض بود
خودتو انداختی تو بغلم و محکم گرفتمت بین دستام
هم تو آروم شدی، هم من
ریه‌هامو پر کردم از عطرحضورت
جاری شدی در من
سرتو گرفتم بین دستام
نگاهم رو دوختم به صورت ماهت
پیشونیتو بوسیدم
مثل همیشه
و بیدار شدم
ای کاش این رویا هیچوقت تموم نمیشد
کاش اون روزا ادامه داشت تا ابد
تا .
دلم خیلی تنگه واسه دیدنت
واسه بودنت، واسه همه چی
واسه قهرکردنات،
عصری یه جا خوندم نوشته بود : ادم اول باید طرفشو بشناسه بعد عاشقش بشه ! اگه اول عاشقش بشه دیگه هیچوقت نمی تونه بشناستش !
بنظرم حرف درسته !!!!
اونقدر مطلب برا اپ  کردن دارم ( البته بغیر اونایی که نادیدشون گرفتم ) شاید باالا ۵۰ تا تیتر یاد داشت کردم واسه نوشتن ! و هنوز تو صف هستن
شاید بعضیشو تو یه سری شلم شومبا جمع و جور کردم 
اون  روز مسیرم افتاد به یه خیابون و دوتا پست خاطره ای تو قدم زدنام جور شد ، مال قبل عیده چیزایی که ننوشتمشون 
رفتم مدرسه چه خوش گذشت آب اصلا نبود هی میرفتیم تو دفتر مدرسه خخ+مجری بودم واسه دعوت مسئولین بهم چندتاجمله گفتن که از حفظ بگم بعدش من کم نیاوردما گفتم ولی وقت نشد بگم برای ایراد سخنرانی خو یکی نیست بهشون بگه چرا از حفظ باید بخونم هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دم رئیس اداره آموزش و پرورشمون گرم بنده خدا خیلی خوب بود دم سرهنگم گرم که نیم ساعت تو سخنرانیش از من تعریف کرد خخخخانقدر محکم و بلند خوندم که خودم از خودم ترسیدم خخخخخبهم گفتن عالی خوندمممم
 
یک داستان کوتاه خوندم، همينجوري الکی. صرفا جهت تخریب تصور شما از تسنیم :)))
میگن از دردناک‌ترین شکنجه‌ها اینه که صدای یکیو ضبط کنی، واسه خودش پخش کنی
 
اتفاقا امشب خیلی هم کار داشتم، جدا یادم نیست کی وقت کردم اینو خوندم.
 
 
 
+ تا جایی که من تحقیق کردم، این مدلی که من خوندم مجازه از نظر سیستانی. بقیه باید از آیت‌الله‌هاشون اجازه خوندن یا گوش دادنش رو بگیرن.
 
  متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد
امیدوارم پیام این‌سری حکومت به اندازه‌ی کافی براتون واضح بوده‌باشه:
《 اهمیتی نداره شما چقدر دارید زجر می‌کشید یا چقدر معترضید یا چقدر به آخر خط رسیدید. من اگه صلاح بدونم، با یک دکمه ارتباط شما رو با هرفاکین جایی قطع می‌کنم تا بفهمین که رئیس کیه و گروگان کی. من اصلاح نمی‌شم. نه بدون جوب‌های پرخون. 》
حالا شما برید و از خودتون بپرسید 《 این همه جوون که جونشونو دادن و مردن، چی درست شد؟ 》
حالا شما با امیدواری، نظریه‌های توطئه‌ی مختلفی رو ب
 فرار میکنم از این موقعیتتلاش های مصر و مکررش برای بوسیدنو همزمان زمزمه های "خیلی دوستت دارم"نه طاقت ماندن دارم و نه پای رفتننه اینجانه آنجامعجزه لازم دارمتو قرار بود معجزه کنی واسم، معجزه ای به اندازه ی بزرگیتپس چرا بدتر کردی
      
دیگه نمیتونم حتی ببوسمشیه چیز خیلی کوچیکیا شایدم بزرگمتاسفمواسه انقدر بد بودنمواسه قدرتو ندونستنبه خدا نمیدونم باید چکار کنمخیلی متاسفم واسه همه چیزواسه بودنم تو زندگیت.جهان من آشوب است
امشب ب زور یکی‌رو‌گیر آوردم باهاش حرف زدم
ولی کافی نبود
تمام سعیمو کردم درباره موضوع پیش رو حرفی نزنم
کاش پایان نامه ش زودتر تموم شه. بیشتر وقت داشته باشه باهم حرف بزنیم
دلم برا اون وقتا ک هر رور از صبح تا غروب با هم بودیم تنگ شده
و داشتن هم اتاقی هایی ک همیشه کنارتن و احساساتتو جواب میدن
دلم واسه ی دردودل ۲ نصف شبی با یه گروه دوستانه تنگ شده
واسه ی بحث فلسفی ۵ ۶ نفره جذاب درباره معنای همه چی
واسه تعریف کردن از تجربیات مختلف برا هم
واسه گفتن از
امروزم شروع شد. یه خورده دیر بیدار شدم شیش اینطورا بود به جاش شب دیر تر میخوابم یا از استراحتم میزنم. تازه میخوام شروع کنم تا صبحونه بخورمو ظرفارو بشورم شد الان. 
کتابم که معلومه اتاق روشن. واسه زبان فرانسوی یه استپ میدم باید درسای قبل رو مرور کنم یک هفته براش وقت میذارم دوباره جلو میبرمش حدود بیست درس رو خوندم. نمیدونم کار اشتباهی یا نه اما گفتم بهتر یاد میگیرمش اینجوری هر بیست درس یه مرور کلی. انگلیسی هم باید ریدینگ رو تمرین کنم. و تکالیفشو
سلام
یکی از سخت ترین کارهایی که بایستی بکنی تمرکز بر زمان حاله
تا وقتی یادم میاد اینو همه جا خوندم و شنیدیم. به نظر راحته ولی واقعا سخته.
بخصوص وقتی از شرایط کاریت رضایت نداری. 
دیروز یه مطلب جالب خوندم که می گفت دلایلی که بایستی شغلتو عوض کنی و من همه دلایل را با هم داشتم.
شاید یکی از کارهایی که بایستی بکنم تغییر شغل باشه. 
 
یا من هو یبقی و یفنی کل شیء
ای آنکه تنها او باقیست و بقیه همه فانی اند
 
 
کل کتابهایی که آبان 98 خوندم رو دوست داشتم ازین عکس ها بگیرم که میذارنشون روی هم و عکس هنری میگیرن
و بعله! من معمولا نمیتونم واسه یک ماه این کارو بکنم! چون همیشه نصف ( یا حتی بیشتر از نصف) کتابایی که میخونم رو یا مجازی خوندم یا از کتابخونه گرفتم یا از دیگران
حالا دیگران اگر خانواده و دوستانم باشن که ازشون اجازه میگیرم اگر کاری نداشته باشن با کتابشون نگه میدارم برا عکس! اما خ
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که باید مرتب شه لباسی که باید آماده شه و هزار تا هماهنگی که باید انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه یه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم دیگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، یه د
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردیواسه احساسی که داشتم دلمو خون کردیتو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چیمنو به محبت دو روزه مهمون کردیهمه عالم می دونستن که بری میمیرماما رفتی و همه عالمو حیرون کردیخیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرمخیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرممن حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوابا همین سر به هواییت منو ویرون کردیمن که با نگاه شیرین تو فرهاد شدممگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟همه عالم می دونستن که بری میمی
 
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میادانگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میادتا وقتی که در وا می شه لحظه ی دیدن می رسههر چی که جاده ست رو زمین به سینه ی من می رسه آهای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسماگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسمبه هر چی می خوام می رسموقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنمگلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنمدست کبوترهای عشق واسه کی دونه بپاشهمگه تن من می تونه بدون تو زنده باشهای که تویی همه کسم بی تو می گیره
+حدودای ساعت شش بعدظهر بود که کل کتاب و کاغذ های نکات پخش شده اطرافم زدم کنار ،گفتم بَسه،ذهنم قفل شده بود؛توان نداشنم واسه خوندن.استرس و دلشوره بدی حال درونیم اذیت میکرد  ،دوش آب گرم میتونست معجزه گر حالم باشه ،ولی کارساز نبود.
توقعی نداشتم اما عجیب چشم انتظار پیام از سمت  چند نفر بودم و دریغ از یک پیام.ولی پیام استاد  م و آرزوی موفقیتش عجیب سوپرایزم کرد ^.^
معجزه گر بیقراری دلم خدا بود،   بیش از هرچی دردل و  حرف زدن  با خدا آرومم میکرد ،وضو
+حدودای ساعت شش بعدظهر بود که کل کتاب و کاغذ های نکات پخش شده اطرافم زدم کنار ،گفتم بَسه،ذهنم قفل شده بود؛توان نداشنم واسه خوندن.استرس و دلشوره بدی حال درونیم اذیت میکرد  ،دوش آب گرم میتونست معجزه گر حالم باشه ،ولی کارساز نبود.
توقعی نداشتم اما عجیب چشم انتظار پیام از سمت  چند نفر بودم و دریغ از یک پیام.ولی پیام استاد  م و آرزوی موفقیتش عجیب سوپرایزم کرد ^.^ و همینطور تماس پشتیبان واینکه متوجه شدم بیادمِ .
معجزه گر بیقراری دلم خدا بود،   بی
داشتم قیمت کتابای دن براون رو دیدم کرک و پرم ریخت://
البته الان نصف کتابایی که میخام همین قیمتن دنیای سوفی تا این همهههه
حالا من برام مهم نی چاپ اخر باشه فقط میخامش :(
خیلی مزخرفه که کتابخونه های محدودی دارن و من الان باز میخام بخونمش
و شدیدا نیاز دارم با یکی در موردش بحث و گفتگو کنم :(
تو انقلاب تو دست فروشا پیدا میکنم؟
نمیدونم :(
من کتابای دن برااااااون رو میخااااااام :(((
همشششششششششونو چه خوندم چه نخوندم
بعد جز قیمتش نوشته بود 800 صفحه؟ ریلی؟ من
آدمای لاشی مثل همین آقای سیکتیر زن دارن با دو تا بچه بعد میان واسه یه دختر چسناله میذارن بعد میان کس میگن شعرای رضا بهرام رو میذارن آره دلم گرفته.
دل نیس که لجن زاره.
 واسه یکی چسناله میکنی که تو همه دنیای منی.
شب با یکی دیگه میخوابی که اون همه دنیاته.
حالت تهوع.
 
درخت را به نام برگ بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته‌ی مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزنمرا به نام کوچکم صدا بزنصدام بزنزنده شو منو صدا کن دلم واسه صدای خش‌دارت تنگ شده.دلم واسه حرف زدن با لکنتت که دال و ت رو درست ادا نمی‌کردی تنگ شده. دلم برای تمام حمایت‌های حماقت‌بارت تنگ شده.میگفتی هاجر فسخ عزیمت جاودانه بود. چرا برنمیگردی از سفر چند روزه‌ات؟
خب با سلام دوستان یه خبر توپ امروز منتشر شد
رزیدنت اویل 3 نسخه باز سازی یا همون ریمیک تاریخ 20 آوریل 2020 یا همون 15 فرودین خودمون
منتشر میشه
ابتدا واسه پلی 4 و ایکس باکس بعدم واسه پی سی
داستان بازی ام همونه
بنظر من کار خوبی کردن  داستانش حیف بود واسه گرافیک پلی 1
جیل ولنتاینم فقط تو گرافیکای خیلی پایین حضور داشته اینجا میتونه رقیبی بشه واسه شخصیت محبوب ایدا
سر کلاس نشستم و بی حوصله ترینم از مبحثی که استاد داره با ذوق از پروژه های آینده ی تکنولوژی تو ایران میگه که واسه من خاطره هست چون به نوعی تو پروژه ی واقعی اون تو ایران فعالیت داشتم
و اینکه پیشرفته تر این مباحث رو سر همون پروژه، رفتم خوندم
دارم کتاب میخونم که یه خورده از تباهی در بیام!
سعید جلیلی ساعت ۱۲ونیم میاد دانشگاه ولی احتمالا نمیتونم برم
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور میکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی میخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
دیروز داشتم می‌رفتم مصاحبه واسه یه کاری، آگهی‌شو تو رومه دیده بودم. قبلا دوستم تو مرکز مشابهی کار می‌کرد، گفتم تو مسیر یه‌کم اطلاعات از اینجور محیط‌ها بگیرم. حرف زدیم و حرف زدیم تا فهمیدم قبلا دوستم دقیقا تو همین مرکز کار می‌کرده! :) و به خاطر ادامه تحصیل اومده بود بیرون. داشتیم همچنان چت می‌کردیم که دوستم یه پیام واسه‌م فرستاد با این مضمون که امروز یه خانم تسنیم نامی میاد مرکز واسه مصاحبه، از دوستامه، فلانه، بهمانه، اینطوریه، اونطو
دارم فایلای قدیمی و به درد نخورو که رو هارد جا گرفتنو پاک میکنم، رسیدم به یه سری ویدیو راجع به آتشفشان ها که از NatGeo و مستندای BBC از رو ماهواره ضبط کردم. یادم افتاد اول دبیرستان یا دوم، نمیدونم، برای جغرافیا بود چی بود، ارائه داشتیم، تو آزمایشگاه شیمی، با ب، موضوعمونم آتشفشان بود. فککن نشستم مستند دیدم، ضبط کردم، دوباره اومدم دیدم واسه یه ارائه چسکی اول دبیرستان که از گوگلم براش مطلب جمع کنی زیادیشه!! در این لحظه ست که فهمیدم من از کودکی این مر
داشتم کتاب جف اولسون رو می خوندم.می گفت از همین الان تصمیم بگیرید کارهای نیمه تمامتون رو تموم کنید
یه نگاه به زندگیم انداختمدیدم چقدر کارهای نصفه نیمه یا بعضا فراموش شده دارم که باید تمومشون کنم.
پریروز بعد از نماز صبح یهو به سرم زد شروع کنم به خوندن نمازهای قضام
من نزدیک به ده روز نماز قضا از روزایی که بیمارستان بودم ،دارم
پس سریع آخر دفترچه یادداشتم تعداد نمازهای قضام رو چوب خط گذاشتم و تا حالا چهارتا نماز ظهر و عصر خوندم و ان شا
فکر  میکنم چی بگم واسه برطرف شدن نگرانیش،وقتی میپرسم خوبی  درجواب  بهم میگه آره ولی.
ولی میدونم خوب نیست  و من نگرانشم ،نگران خودش ، نگران سلامتی مادرش .
بهش میگم نذر ۴۰ روزه دعای توسل برمیدارم ،بهم میگه  ممنون که هستی .
+میشه واسه یه مادر که  قلب مهربونش  اینروزا  یکم ناخوشِ دعا کنید؟
 
+یادداشت شماره۴۴
۱.شاید گاهی وقتا حس میکنم هیچ علاقه‌ای به نوشتن ندارم،مخصوصا وبلاگ.با خودم میگم اینهمه چرت و پرت نویسی قراره چه سودی داشته باشه واسم؟ولی بعدش یه حسی مثل دین یا وظیفه میاد رو مخم که غلط کردی :/ تو نویسنده‌ای و این قسمتی از کارای روزانه‌ات باید باشه.هرچقدر با خودم کلنجار میرم نمیتونم به نویسندگی به عنوان یه کار نگاه کنم.اونجوری هستم که از اول بودم،اگه چیزی نوشتم یا کتابی خوندم همش برای لذت بردن از خود اون کار بوده و اگه دل و دماغش رو نداشتم کا
 
 
توی این چندین سالی ( شما حساب کن 10 سال ) که انواع کتاب هارو خوندم و میخونم تا الان 2 تا کتاب بوده که دوستشون نداشتم.
1.  فیِستا، که زندگی پوچ فرانسوی هارو به تصویر میکشید و جداً از روند روزمرگیشون حالم بهم خورد و تا تمومش کنم جونم به لبم رسید.
2. مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید، چون وقتی مقدمه کتاب رو خوندم و دیدم توی یادداشت مترجم نوشته که " ژید از آنجا که به یاری بخت از رفاه مالی برخوردار بود و نیازی به کار کردن نداشت، توانست با فر
شب خوابیدیم،صبح بیدار شدیم و گفتن بنزین سه برابر شده.بماند که چه داستانهایی پیش اومد و همینقدر بگم که تهش رسیدیم به اینجا که اینترنت قطع شد.بهتر!!! تازه احساس میکنم بعد از ده پونزده سال گذشتن از آشنایی با اینترنت و روز به روز جاگرفتنش بین زندگیا دوباره یه آرامش به زندگی حداقل من یکی برگشته.اینستاگرامی که پر از بی مبالاتی و بی ادبی بود و واتس اپی که مثل در یخچال روزی هزاربار بازش میکردم ببینم چیزی توش هست یا نه؟هیچی هم به کارمون نمیومد.
این چند
5
میگه خدا اماکن مقدس زمین رو
مخصوصا تو مناطق بد آب و هوا قرار میده
تا اولا بندگان رو امتحان،
و ثانیا اگه تجمعی هست، تقدسش رو نمایان کنه.
.
› امام علی علیه السلام میگن :)
.
› برن واسه آب و هوای خوبش، یا دار و درخت ها و زمین های سرسبزش؟
واسه آسمون پاک و بدون غبارش، یا اماکن تفریحی و هتل های مرفه ش؟
خب.یه فیک براتون آوردم!فقط چندتا چیز واسه خوندنش لازم دارین:1یه لیوان آب قند2یه جعبه دستمال کاغذی3یه بالش واسه هق هق کردن4دور کردن تمامی ابزارهای خودکشیحتما بخونینش این فیک مه!واقعا زیبا.و البته از اول تا آخرش جریان مرگ رو احساس میکنید.و امید و شادی و غم و درد و لذت رو در سایه ی همین مرگ پیش میبره! http://btsfic.mihanblog.com/post/147
دلم برای روزهای بهتر از الانم تنگ میشه گاهی وقتا ولی نه قراره اون روزها برگردن نه من اون آدم سابقماگه پتانسیل بهتر شدن هم داشته باشه ، جنسش متفاوت با گذشته ست دیگه
بیاید قبل از رفتنم یکم ناشناس با هم گپ بزنیم :) حتی واسه اون کامنتهای عجیب غریب هم دلم تنگ شده :))
پس بگو .
(آی خراب سمت چپی واسه کامنته!!!)
اتفاقی اومدم پست سرآغازو خوندم . خندم گرفت .نوشتم اینجا به راحتی و با فراق بال صندوقچه ی دلم را باز میکنم و از هرچه بخواهم مینویسم . ولی تو این دوماه بعد از گزاشتن اون پست هیچ پستی نزاشتم چه برسه که بخوام صندوقچه ی دلمو باز کرده باشم . هربار میومدم یه چیزی منتشر کنم میگفتم نه ، ولش کن ، این مال خودمه نباید به کسی بگم . نمیدونم مشکل چیه . شاید من خیلی درونگرام .تو اون پست نوشتم اینقدر مینویسم و مینویسم چون عاشق نوشتن هستم . اونوقت تو این دو ماه خیلی
اسنپبحث با مسافر سر حجاب
پیاده شدن/کردن مسافر
تقدیر بچّه‌های بسیج دانشگاه از راننده اسنپ
پست پیج اینستاگرام شبکه‌ی من و تو»
و بعدش من که داشتم با یه حس عجیبی کامنت‌های مردم زیر اون پست رو می‌خوندم.
فکر کنم اوّلین بار بود که خودم رفتم کامنتای زیر یه پستی رو بخونم. قبلن همیشه اسکرین‌شات‌های بقیّه از کامنت‌ها رو می‌دیدم می‌خندیدم.
ولی این یه حس خیلی عجیبی داشت.
وسط خوندن کامنت‌ها اگر یکی توجّهم رو جلب می‌کرد می‌رفتم بیوش رو می‌خوندم.
یک.
عطف به ما سبق کنید.
همان دختر که وضع مناسبی نداشت به قم که رسیدیم وضعش رو مرتب کرد و چادر سر کرد و رفت!
دو.
در قم با پدیده‌ای رو به رو هستیم که نه بی‌حجابی محسوب میشه و نه حجاب اسلامی!
بعداً تحلیلم رو می‌گم.
سه.
انسان‌های خدایی رو از اخلاقشون بشناسید.
نظافت‌چی یکی از دستشویی‌های حرم حضرت معصومه است.
وقتی بهش خدا قوت گفتم با چنان گرمی جواب داد که حظ کردم از وجود مبارک اون پیرمرد.
سه.
نماز رو حرم خوندم و در جایی که نماز می‌خوندم شخصی فلسفه می
کسی مجموعه ی پرسی جکسون و خدایان یونانو خونده؟
من اطلاعات پایه و علاقم به اساطیر رو مدیون ریک ریوردن، نویسنده ی این مجموعه، هستم. واقعا قابل تحسین هست که شخصی بتونه در چنین قالب هیجان انگیزی(فانتزی) یه عالمه اطلاعات سخت و اسمای ناشنیده و داستانای متعدد رو تو مخ یه نوجوون فرو کنه:)
و اما آقای ریوردن اینجا متوقف نمیشه و وقایع نگاری کین رو هم منتشر میکنه. و اینبار اساطیر مصر هست که به صورت نوارهای ضبط شده از جانب یه خواهر و برادر، اطلاعات مهمو تو
انگار زندگی های موازی دارم که کنار هم داره جلو میره!
میدونی انگار هر قسمت از زندگیم یه مبینا و یه داستانه!و یه زندگی جدا گانه داره
نمیدونم حتی حالم خوبه یا نه
یا به قول رضا خودمو دوست دارم یا نه!
به شدت دلم واسه رفتن به ردلاین و یوزفول بودن تنگ شده!واسه اون بخش بامزه زندگیم!
خیلی دوره.خاطرهاشو همه چبش.
نمیدونم نمیدونم اصلا چمه!دیگه دارم کلافه میشم!
وقتی برمیگردم خوابگا میچسبم به تختم و میرم تو هپروت خودم!
حتی دیگه نمیدونم که اونقدا واسه رفتنم
صدای من رو از خونه جدیدم می شنوید. (هنوز ایرانم (:  )
آنتن دهی خونه بشدت بده و واسه همین adsl گرفتم ک فردا وصل میشه. این مدتی ک نتم بد بود متوجه شدم چقد زندگیم ب اینترنت گره خورده. پروژه ام اینترنت میخواد. واسه ترجمه از دیکشنری تخصصی آنلاین استفاده میکنم. سرگرمیم اینترنته(کتابام از دستم ناراحت نشن) و غیره. 
و انگار دارم تمرین تنهایی می کنم.
 
+واقعا متن رو ک میخونید صدام رو هم میشنوید؟
در گذشته افزونه ها و اسکریپت های بسیاری در زمینه ایجاد آزمون آنلاین های قدرتمند به شما عزیزان معرفی کردیم که از برجسته ترین آن ها می توان به افزونه WP Quiz Pro و اسکریپت SocioQuiz اشاره کرد. امروز نیز با یکی دیگر از افزونه های حرفه ای موجود در این زمینه در خدمت شما عزیزان هستیم که Thrive Quiz Builder نام دارد. افزونه Thrive Quiz Builder یکی از ابزار های جدید و کاربردی ایجاد آزمون آلاین برای سیستم وردپرس می باشد که با قابلیت های جدید و ویژه می تواند به کمک مدی
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

A girl from The Middle East amirtataloo7 ????????کیک بوکسینگ شیما???????? خشکسالی MMR.GAME فروش محصولات آرایشی بهداشتی در اصفهان موسسه ثبتی حقوقی مطهری ارز دیجیتالی قشقایی